يک شعر از اکسير

يک شعر تازه از<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 اکبر اکسير

 

تاريخ تبری

 

جنگل بان  چه تقصيری دارد

                       اره و تبر ارزان شده است

[قطع اش کن! اين شعر دارد شعار می شود]

جنگل، پر از ريشه است

                 هر چند درخت ندارد

[ادامه بده ! اين شعار دارد شعر می شود.]

دسته ی تبر درخت حرام زاده ای  بوده است!

[اين را که سال 61 چاپ کرده ای]

گهواره،عصا، کاغذ و مداد از درختان اهلی

دسته ی تبر ، چماق، چوبه ی دار و تابوت

                                   از درختان وحشی تهيه می شود

[قطع اش کن! اين شعر دارد چنار می شود!]

 

(ماه نامه ی نگاه نو ، اردی بهشت 83 ، شماره ی 61)

 

/ 5 نظر / 76 بازدید
مظاهرشهامت

و اما سلام .داوودخان بیش از هر چیز از شلختگی وبلاگت خوشم نمی آید. کمی سروسامان بده.دوست دارم کارهای خودت را بیشتر ببینم .بعدش هم فکر می کنم نوعی فرار از نوشتن داری و بیشتر جلوه گر شدن را پیشه کرده ایی. مواظب گذر زمان هم باش که برای نوشتن تنگ است. دوستت هم که داریم.

بهرام

سلام داوود جان، این شعر را چهار بار نوشته ای/ قطعش کن/ این ستون دارد منار می شود.

بهرام

سلام داوود جان، احتمالاً مسافرت رفته ای، خوش بگذره.

بهرام

داوود با دو <واو> که سهل است با چهل گاو هم نمی تواند این یک وجب خاک وبلاگش را شخم بزند. در هفته هایی می زید که شنبه و دوشنبه و سه شنبه و جمعه ندارد. گویی تمام روزهایش را <چهارشنبه> پوشانده و به امید بردن بلیط بخت آزمایی اش، <واو> های نامش را می شمارد./ حالا سلام و خسته نباشی خوبِ من. امیدوارم هر چه زودتر طلوع کنی.

بهرام

سوژه نشو، شعر بشو ای ملک/چند زنی چرخ، چو چرخ و فلک/دور خود از بس که تو گردیده ای/ کی گلی از باغ مرا دیده ای؟/ باغ پر از رمزم و رازم، بیا/ گیر مکن در خم این سایه ها/چشم دگر گیر و بشو یارِ من/ تا بشوی گوهر اسرار من.