مقاله‌ی رسم‌الخط

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اين نوشته در نشريات زير به چاپ رسيده است :

۰۱ دوهفته‌نامه‌ی «نگاه»(نشريه‌ی داخلی‌ی آموزش و پرورش) ـ نيمه‌ی اول آذر ۸۲

۰۲ روزنامه‌ی «اطلاعات» ـ ۲۵/۱۰/۸۲

۰۳ روزنامه‌ی «اعتماد» ـ ۱۸/۱۲/۸۲

۰۴ روزنامه‌ی «جام جم» ـ ۱۵/۱/۸۳

 

( اين توضيح را لازم می دانم که  هيچ‌يک از موارد اشاره شده‌ی بالا به صورت صحيح به چاپ اين مقاله نپرداخته‌اند و به نوعی تناقض نگارشی در خود آن‌ها نيز به چشم می‌خورد‌!! ) 

 

تناقض نگارشی در کتاب‌های درسی

چه‌گونه نوشته‌ايد، چه‌گونه بخوانيم؟!

 

داوود ملک زاده

 

 

دوست‌ام که برای تمرين راننده‌گی به يکی از آموزش‌گاه‌ها رفته بود؛ برای‌ام اين‌طور تعريف می‌کرد : «آموزش‌گر دو ساعتی را که با من بود؛ علايم، ايست‌ها، حرکت‌ها، سرعت مجاز، چراغ راه‌نما و ... را مدام گوشزد می‌کرد. ساعت آموزش که تمام شد؛‌ پشت فرمان نشست تا مرا به خانه برساند و بعد برود دنبال کارش. ديدم نکاتی که لحظاتی پيش به من تاکيد می‌کرد خودش رعايت نمی‌کند. پرسيدم: پس آن‌هايی که می‌گفتيد...؟! با خنده جواب داد: تو چه‌قدر ساده‌ای پسر! حالا ديگر آموزش تمام شده. تو هم بعد از گرفتن گواهی‌نامه، بی‌خيال اين چيزها می‌شوی.اين‌هاهمه‌اش فرماليته است.»

شايد اين، قضيه ی ما و تعهدمان نسبت به زبان و ادبيات فارسی باشد. به قول يکی از منتقدان معاصر : «زنده‌گی‌ی ما ايرانی‌ها مثل راننده‌گی‌مان است.»(۱) کتاب‌های درسی مدارس را هر سال با هزار وسواس ويراستاری و منتشر می‌کنند و نکته‌های دستوری و  نگارشي ــ آموزشی‌ی فراوانی در آن‌ها تاکيد می‌شود. اين‌که اهداف اين تحقيق و بررسی‌ی کتب درسی برای چيست، کسی به درستی نمی‌داند. بياييد با هم هدف‌های احتمالی‌ی اين حرکت‌ها را بررسی کنيم : ۰۱ دانش‌آموزان و فرزندان اين مرز و بوم ــ که آينده‌سازان جامعه هم خواهند بود ــ با آيين صحيح دستور و نگارش فارسی آشنا شوند و صد البته آن‌ها را به کار  بگيرند تا چند سال ديگر ما دستور و نگارش يک‌سانی داشته باشيم و به وحدت برسيم . 02 سوق دادن جامعه به سوی يک‌پارچه‌گی و پايان سردرگمی‌ها (اين وحدت می تواند حتا به اعتلای زبان و ادبيات فارسی کمک کند تا جای‌گاه گم‌شده‌ی جهانی‌اش را پيدا کند.) و بسياری از اهداف متعالی و ايده‌آل ديگر...

اما قضيه به همين ساده‌گی‌ها هم نيست. چند مانع کوچک وجود دارند که نمی‌گذارند اين ايده‌ها به نتيجه برسند. برای اين که : نگارش کتاب‌های دوره‌های ابتدايی و راه‌نمايی و دبيرستان و پيش‌دانش‌گاهی با هم متفاوت و بدون پيوند است.در بررسی‌های سالانه ــ معمولن ــ تغييراتی در کتاب‌ها اعمال می‌شود. يعنی دانش‌آموزی که کلمه‌ی «ره‌آورد» را در فارسی پيش‌دانشگاهی (سال۷۸) جدا می‌بيند، سال بعد آن را «رهاورد» مشاهده می‌کند! يا در بعضی کتاب‌های فارسی نوشته می‌شود«مسايل» و در بعضی ديگر «مسائل» . حالا اين‌ها زياد به چشم نمی‌آيند. در فارسی‌ی پيش‌دانش‌گاهی(۸۱) در يک درس نوشته شده «جرئت» و چند درس جلوتر «جرأت» (ص۱۸۲وص۲۱۲). حتی در يک مورد بسيار نادر و شگفت، در يک سطر و به فاصله‌ی تنها چند کلمه با دو نوع نگارش روبه‌رو هستيم: «بی‌آن‌که» و «بی‌آنکه» (دوم دبيرستان/ ص۸۴ / سطر۱۳) (2). حالا صحبت سر اين نيست که کدام نوع نگارش صحيح است. بل‌که اول  رسم‌الخط استفاده شده در يک کتاب بايد يک‌سان باشد و بعد روی درستی و نادرستی‌اش بحث شود. حالا با اين اوصافی که هست مطمئن باشيد اين سهل‌انگاری‌های به ظاهر کوچک، بی‌اعتمادی و سرگردانی  را در معلم و دانش‌آموز ايجاد می‌کند. و حتا چنان سردرگمی پيش می‌آيد که دانش‌آموز از خود می‌پرسد فردا اگر املای فلان کلمه در کنکور سوال آمد کدام گزينه صحيح است؟!نمونه‌های بی‌شماری از اين دست وجود دارند که فعلن بماند. اما موردی که قبل‌ها درباره‌ی آن حرف زده‌ام و در آينده به طور جامع خواهم زد؛ «داوود» است. در بسياری ازکتاب‌های آيين نگارش ــ البته با دليل ــ (۳) نگارش اين اسم را با دو واو صحيح دانسته‌اند. هم‌چنين در فارسی و آيين نگارش سال اول نظام قديم، در دو ستون به اين نکته اشاره کرده بود. ستون سمت راست با عنوان «چنين ننويسيم» که در ذيل آن آمده بود : «داود، طاوس، جرئت، صلوه، زکوه و ... . ستون سمت چپ هم با عنوان «چنين بنويسيم» اين‌‌طور نوشته بود: «داوود، طاووس، جرأت، صلات، زکات و ...»(4). و تاکيد بر اين که حتمن رعايت کنيد. اما جالب است بدانيد در طراحی و تاليفکتاب‌های نظام جديد برعکس بسياری از موارد بالا و موردهای ديگر، اعمال شده است!! خُب! حالا بفرماييد کدام‌اش صحيح است؟! چه‌گونه بنويسيم؟ چه‌گونه بخوانيم؟ جواب اين است که : «فعلن اين‌ها را استعمال کنيد. برای فردا خدا کريم است.»

اگر وزارت آموزش و پرورش و هم‌چنين فرهنگستان زبان و ادبيات فارسی قصد دارند که تصويبات‌شان مورد توجه و استفاده قرار گيرد؛ بايد بيش‌تر از اين‌ها جدی باشند. مرسوم شدن اين تصويبات فقط از راه مدرسه نمی‌گذرد. موارد زيادی هستند که تاثير بالايي در تحقق‌شان دارند. به چند مورد توجه می‌کنيم. ۰۱نشرياتی که مجوز انتشار می‌گيرند  موظف باشند طبق تصويبات عمل کنند. يعنی يکی ديگر از تبصره‌های صدور مجوز رعايت تصويبات نگارشی باشد.  ۰۲تلويزيون ـ که از موثرترين رسانه‌ها بر روی مخاطب است ـ با رعايت اين موارد،  می تواند گام بلندی در ترويج رعايت فرهنگ نگارش بردارد. 03انتشاراتی هايي که در کار چاپ و نشر کتاب و ساير محصولات فرهنگی هستند. 04 ادرات( به خصوص ثبت احوال و ثبت اسناد) 05 چاپ‌خانه‌ها و ... . حال اگر اين‌ها عملی شود؛ در آن صورت گروه عظيمی از جامعه و مردم را زيرمجموعه‌ی خود قرار می‌دهد و به طرف وحدت نگارشی حرکت می‌کنند که در اين صورت دانش‌گاه‌ ها و باقی مراکز آموزشی هم در اين مجموعه جا می‌گيرند.

قضيه اين است که ما از روی مسايلی از اين قبيل به ساده‌گی رد می شويم. مردم حتا اين‌ها را در فرعيات زنده‌گی‌شان قرار نمی‌دهند ،حتا آن‌هايی که درگير ادبيات هستند. با اين اوصاف حرف حساب را هم قبول نمی کنند!!

*

متاسف‌ام که اين‌ را می‌گويم : بدبختی اين‌جاست که نگارش کتاب‌های فارسی با بقيه‌ی کتاب‌های درسی متفاوت است. انگار اين‌ها را نوشته‌اند تا دانش آموز فقط سر زنگ ديکته رعايت کند. از طرفی کشوری مثل روسيه وقتی قواعد زبان‌اش را پس از بررسی‌های فراوان به تصويب می‌رساند ؛ تخطی از آن را با جريمه مواجه می کند. شايد چاره همين باشد. خُب، بايد از جايی جديت به خرج داده شود.

بعد از اين حرف ها بالاخره چه بايد کرد؟ آيا بايد قبول کرد که اين آيين‌ناهه‌ها فقط برای «بچه‌مدرسه‌ای»‌ها وضع شده است؟!

دبير ادبياتی را می‌شناسم که خيلی هم باسواد و اهل مطالعه است. نامه‌ای نوشته بود تا آموزش و پرورش با انتقال وی از اطراف به آستارا موافقت کند. نامه را که نشان‌ام داد؛ ديدم مباحثی را که در کتاب های درسی تدريس می‌کند؛ خودش رعايت نکرده. در برابر پرسش من که چرا چنين است گفت :« می‌دانم "آن‌ها" درست‌اند اما برای ادرات "اين‌ها" را می‌نويسم!»

می‌بينيم که جملات شروع مقاله در اين جا صدق می‌کند. يعنی ـ متاسفانه ـ مثل آموزش راننده‌گی، اين‌ها فقط برای يک مقطع زمانی و مکانی‌ی کوتاه از ما می خواهند. و بعد از سپری شدن امتحان، هر جور که دل تنگ‌ات بخواهد...

يک نکته هم يادتان باشد. برای ادارات که نامه می‌نويسيد؛ ننويسيد: «اداره ی دارايي» بل‌که مرقوم بفرماييد:«ادارة دارائي». چون در غير اين صورت ممکن است ماليات بيش‌تری از شما بگيرند!!

 

 

 

  

 

پانوشت

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><?xml:namespace prefix = w ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:word" /> 

01نقلی از «شمس لنگرودی»

02ادبيات فارسی(۲) / سال دوم دبيرستان.در اين کتاب و هم‌چنين در کتاب زبان و ادبيات فارسی‌ی پيش‌دانش‌گاهی کلمه‌ی «بيش‌تر» و «نگه‌داري» و ... بارها جدا از هم و پيوسته نوشته شده. در فارسی‌ی پيش‌دانش‌گاهی و در چاپ‌های بعدی اين موارد تصحيح شده، ولی کتاب سال دوم هنوز به همان شکل باقی‌ست.

03 برای مثال به چند مورد اشاره می شود: زبان و نگارش فارسي/ مولفان:دکتر حسن احمدی، دکتر اسماعيل حاکمی ، دکتر محمود طباطبايی، يدالله شکری / انتشارات سمت/ چاپ دهم/زمستان۱۳۷۴

ــ‌ راه‌نمای نگارش و ويرايش / تاليف ِ دکتر محمدجعفر ياحقی  و دکتر ناصح / انتشارات آستان قدس رضوی / چاپ هفدهم/ 1380

ــ شيوه ی نگارش / دکتر مرتضا کاخی/ انتشارات اميرکبير/ چاپ سوم / 1380

ــ آيين نگارش علمی / دکتر عباس حری/ دبيرخانه‌ی هيئت امنای کتاب‌خانه های عمومی‌ی کشور/ چاپ دوم/1380

ــ آيين نگارش / محمد جواد شريعت/ انتشارات اساطير/چاپ هفتم/ 1375

04صص202 و203 / چاپ 1374

 

   

 

 

/ 23 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مظاهرشهامت

ازبابت همه چيز متشكرم.اما درمورد به اصطلاح آيين‌نامه،واقعيت اين است كه در شهر ما هم مثل خيلي جاهاي ديگر مسائل حاشيه‌اي بر ادبيات سايه مي‌اندازد البته با توجه به مشكلات تاريخي و فرهنگي در اينجا بيشتر. بنابراين فكر كرديم به اين ترتيب آنهايي كه به خاطر ادبيات و يا مسايل حاشيه‌ايي ادبيات تشريف مي‌آورند تشريف نياورند حتي اگر به قيمت برچيده شدن مراسم باشد.آخر پس ما كي مي‌خواهيم ياد بگيريم ادبيات هم مثل خيلي چيزهاي ديگر ملزم به رعايت اصول خودش است .

بهرام

دوست گرامی و عزیز با این تانی که شما به این وبلاگ می رسید گویی لازم است نام آن را تغییر بدهید به: نوبت شعر است/ خواب رعایت نمی کند.

ravan

جناب آقای ملک زاده سلام..خوشحالم که وبلاگتون رو ميبينم.بسياری از آثار شما به بخش فرهنگی نشريه شفق ارجاع داده می شود و من هميشه از خواندن آنها لذت می برم.منتظر آثار شما هستيم.موفق باشيد.

سهيل قاسمي

سلام آقاي رسم‌الخطياني. من امروز به آرشيوم نگاه مي‌كردم. اول‌اش با مباحثي از زبان‌شناسي شروع كردم. با تعجب امروز ديدم. من هر دو روز يك بار به روز مي‌كردم. نظرات هم حدود چهار پنج تا كه مي‌شد،‌ مي‌گفتم خوبه! اما تو مصداق ضرب‌المثل‌ِ آتابابالي‌يِ كور توتتوقون بوراخماز شده اي. يعني نداري مطلب؟ دوروغ نگو. درگير كن خواننده رو. در گير. مطلب‌ِ جديدي در وبلاگ‌ام نوشته ام. حتمن بخوان. و در بحث نيز شركت كن. در مورد‌ِ شعر‌ِ زن‌ِ ازِ سپهر است.

م.روان شيد

سلام دوست من - ممنونم که گاهی سری به همسايه ی خود می زنيد ... در مورد سی دی بگويم : شرايط همان است اما اين سی دی مجوز پخش نمی گيرد و خودم دارم آن را پخش می کنم - در بازار نگرديد ... مگر مگر اين اختناق مسخره اجازه می دهد اينگون کارها در بازار پخش شود ؟

Hasti

بازم سلام... مزاحم که نشدم؟ ... شدم؟ همچنان منتظر مطلب بعديتون هستم... آپديت کردم ... منتظر نظرتون هستم... شاد باشيد و بهاری

داوود ملک‌زاده

به همه‌ی دوستانی که در اين چند وقت سر زده و پی‌ام گذاشته اند ؛ سلام می‌کنم. بايد بگويم که در اين مدت٬ از جايی که از اينترنت‌اش استفاده می کنم؛ نشانی‌های پرشين بلاگ را باز نمی‌کند. و من فقط می‌توانم از راه مديريت وب‌لاگ به کامنت‌های رسيده دست‌رسی پيدا کنم. و گر نه ما آن‌قدرها هم بی‌تفاوت نیستیم!! مخلص وبی‌های عزیز هم هستیم. به همین زودی‌ها به روز خواهم شد.

عليرضا بهنام

سلام دوست عزيز ... مقاله جالبی است اما من با اين مقاله و اين بحث مشکلی اساسی دارم و ان به پيشفرض استدلال هايی از اين دست مربوط می شود . زمانی می توانيم گزاره های منطقی مقاله شما را راست بدانيم که زبان را مقوله ای ايستا دانسته باشيم و توقع داشته باشيم با تصميم فردی يا جمعی بتوان در آن تغيير ايجاد کرد ، در حالی که به باور من زبان موجوديتی تامتعين و پويا دارد و مسير ان در جايی بيرون از اراده نويسندگان و محققان رقم می خورد . يک زبان با غلط نويسی و غلط خوانی متکلمانش مدام خود را نوسازي می کند و امکاناتی تازه به ان افزوده می شود . به همين دليل است که انديشه زبان يکدست و پيراسته که مورد قبول همگان باشد به نظر من از آن انديشه های اتوپيايی است که هرگز صورت واقع به خود نمی گيرد و در صورت وقوع هم منجر به مرگ زبان می شود . به لاتين نگاه کن : زبانی است کاملا پيراسته اما ديگر کسی به اين زبان حرف نمی زند