يک شعر تازه

گاو پيشاني ‌سفيد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اتوبوس‌ها

از بالاي سر تاكسي‌ها‌

نگاه‌ام مي‌كنند.

چه نوشته روي پيشاني‌شان؟

((جان‌بازان، بسيج، امام حسين))

نه، نه...(( شريعتي)) است

               دارد از ((دانش‌گاه)) برمي‌گردد.

پس كجاست اين اتوبوس ما؟!

چرا خيابان اين‌قدر بدخط شده؟!

...

ـ اتوبوس نقص عضو دارد

ـ شايد هم ترمز بريده

ـ اصلن شهيد راه مسافران شده

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /> 

ساعت مچي‌ام

اين چيزها حالي‌اش نمي‌شود.

ساعت حركت مي‌كند

تندتر از ثانيه‌شمار چراغ قرمزهايي كه

اتوبوس‌ها را معطل كرده است.

 

.

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
پسري در قفس

سلام. مرسی که بهم سر زدی. از نقدتم ممنون. باز هم پيش ما بيا. خوشحال می‌شم نظرهات و بدونم. فعلا

سهيل قاسمي

خسته نباشی. سشدون صفيه ايندی اون دفه گاو پيشانی سفيد. راستی. ما در دوره ی دبيرستان آرايه های ادبی خوانده ايم. البته شما در دانشگاه نيز و بنده بعد از دبيرستان نيز. قاعدتن يک شاعر بايد چيزی فرا تر از آرايه‌های کلاسيک و معروف بياورد. نوشته ی تو با اين که دو پهلو بود. اما زاخارت لهجه ی ترکی داشت. يعنی خيلی تابلو دو پهلو بود. موضوع جديدی را دوست دارم مد نظر بگيری: مثلن بگردی ساختار پيدا کنی. من ادعا می‌کنم ايهام بله ايهام هايی که آوردی ساختار خطی داشتند. در مورد اسپاسمان ؛شعر حجم آقای رويايی؛ می دانم آقای اکسير می تواند خوب کمک ات کند. ازش کمک بگير. سعی کن صنعت‌های ات را از حالت خطی و دکارتی خارج کنی. اتوبوس از بالای سر تاکسی ها...ُ تصوير زيبايی است.