دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدها و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

اشعار ترکی‌ی عمران صلاحی، نیمه‌ی پنهان شاعری‌ی وی

 

پارچالاندیق آینا کیمی، چوخالداریق ایشقی

 

 داوود ملک‌زاده

 

 یکی از زمینه‌های فعالیت عمران صلاحی(1325 - 1385)*؛ شاعر طنزپرداز معاصر و بچه‌ی جوادیه‌ی تهران؛ سرودن شعر به زبان ترکی است به نظر می‌رسد در این مورد بسیار غفلت شده حال آن‌که بسیاری از شاعرانه‌گی‌های قدرت‌مند وی در این عرصه اتفاق افتاده‌ است. به بهانه‌ی 11 مهر ماه و در آستانه‌ی پنجمین سال‌گرد درگذشت صلاحی به اشعار ترکی‌ی وی می‌پردازسم که حتا گاه قوی‌تر از شعرهای فارسی‌اش به نظر می‌رسد.

 وی در این زمینه دو مجموعه‌ی شعر منتشر کرده: یکی با نام ِ «پنجره‌دن داش گلیر» در سال 1361، که در برگیرنده‌ی اشعار موزون و هجایی‌ی شاعر است. آشنایی‌ی صلاحی با شعرای آذری‌گو و گرایش به این سمت و سو به دهه‌ی شصت برمی‌گردد. صلاحی می‌گوید: «دوست شاعری دارم به نام خانوم سحر، اسم اصلی‌اش حمیده رییس‌زاده است. زمانی شعرای آذربایجان در خانه‌ی ایشان جمع می‌شدند، شعر می‌خواندند و صحبت می‌کردند. گاهی می‌نشستند تا چاهار پنج صبح شعر می‌خواندند و ضبط می‌کردند. ‍[حدود سال 64 و 65]. ...در آن جلسه تقریبن همه‌ی شعرای آذربایجان بودند و چه شاعران خوبی. من نمونه‌هایی از شعر آن‌ها را به فارسی ترجمه کرده‌ام که سال 66 در مجله‌ی دنیای سخن چاپ شد و خیلی سر و صدا کرد. با عنوان «این سوی رود». همه مات‌شان برده بود که چه شعرایی در ایران هست که کارشان را می‌کنند و دور از هیاهواَند، با ذهنی جهانی! ... خوش‌بختانه یک دوره‌ی خوبی ما با شعرای آذربایجانی نشست و برخاست داشتیم. ... من پربارترین دوره‌ی شعری‌ام در زبان ترکی، آن دوره‌ها بود.» (صلاحی، گفت‌و‌گو با عمران صلاحی، 1387، ص 88)

 خود وی می‌گوید: «شعر ترکی، وزن عروضی ندارد. اکثرن وزن‌اش هجایی است و این وزن هجایی، ظرفیت وحشت‌ناک زیادی دارد. با این وزن، همه چیز می‌شود گفت. بی‌خود نی‌ست که کسی درباره‌ی ناظم حکمت گفته بود که او ماشین شعر است. این خاصیت زبان ترکی است که اصولن زبان آهنگینی دارد. من کلکی هم زدم و این وزن هجایی را به شعر فارسی آوردم. مجموعه‌ای فارسی هم دارم به نام «آن‌سوی نقطه‌چین‌ها» و از همین ترفند در شعرهای این مجموعه استفاده کرده‌ام.» (فرجی، محسن، گفت‌و‌گو با عمران صلاحی، گوهران، ص 16)

 مجموعه‌ی دیگر صلاحی، اسم‌اش «آینا کیمی»(چون آینه) است که در سال 1380 به چاپ رسیده است. این مجموعه بیش‌تر هجایی است و حتا گاه به سمت بی‌وزنی می‌رود. البته در این مجموعه حتا غزل ترکی هم آمده است. این مجموعه رگه‌های بسیار درخشانی دارد که گاه به معدن طلای شعر می‌رسد. با بررسی‌ی بیش‌تر این دو مجموعه، به نکات قابل توجهی درباره‌ی عمران صلاحی خواهیم رسید.

   

    پنجره‌دن داش گلیر

 در مقدمه‌ی این کتاب که به قلم مرتضا مجدفر و به زبان ترکی نوشته شده آمده است: «شعرهای وی به معنی‌ی تمام کلمه رئال‌اند و در حال خلق صحنه‌های زیباست. او شاعری‌ست که در قید و بند قافیه نمانده است و از طرفی قواعد شعر را به درستی رعایت کرده است. وی در همه‌ی شعرهای‌اش در حال الهام گرفتن از از زنده‌گی‌ست.» (صلاحی، پنجره‌دن داش گلیر، 1361، صص 4 و 5)

 عمران صلاحی در شعرهای ترکی‌اش اصلن آدم طنازی نی‌ست، و غم در لایه‌لایه‌ی شعر او می‌لولد. اگر هم طنزی اتفاق می‌افتد بدون تردید طنز سیاه و غم‌انگیز است که بعد از زهرخند، گریه را به همراه دارد. این فضا، در مجموعه‌ی «پنجره‌دن داش گلیر» بیش‌تر نمود پیدا می‌کند ـ که خود اسم مجموعه (از پنجره سنگ می‌آید‌) ـ گواه فضای سرد و سنگین روزگار شاعر در دوران قبل از انقلاب و سال‌های جنگ است.

 اندوه، حسرت و نوستالوژی در جای‌جای این مجموعه موج می‌زند؛ به‌خصوص وقتی که وی درباره‌ی نزدیکان‌اش مثل پدر بزرگ و مادربزرگ و بقیه، حرف می‌زند:

 «مئشه همان، دره همان، داغ همان

 گؤستر گؤروم هاردادیر

 آتامین آتاسی آغ بوغ قهرمان؟» (همان، ص 10)

 در  شعر زیبای چیلله (چله) تصویرهای پی‌ در پی ِ یک «شب چله‌»ی سرد و سوزان است؛ بی‌حضور پدر. برای آدم غم‌گین و دل‌مرده، حتا ترقه‌های شب عید می‌تواند یادآور گلوله‌های جنگ باشد. عمران در چنین فضاهایی شعر نوشته است:

 «شاختادیر ـ شاختا

 پالتار، ایپ اوسته

 تاختادیر تاختا.» (همان، ص 16)

 دادن شخصیت‌ها و صفات انسانی به طبیعت و پدیده‌های اطراف، از ویژه‌گی‌های شعر عمران صلاحی است که در این مجموعه به اوج خودش می‌رسد و منجر به خلق تصاویر بکر می‌شود:

 «شاختا پیچاقین، قویمور جیبینه.» (همان)

 این تصویربخشی‌ گاه صورت طنزآلودی به خود می‌گیرد. به شعر «صوفیا» دقت کنید:

 «یاغیش دوشموشدی شککه

 بیلمیردی نئیله‌سین،

 یاغسین، یاغماسین!» (همان، ص 34)

 و در شعر زیبای «سن دونیایا گلنده...» که برای پسرش یاشار نوشته که فضاهایی زیبا از این دست بسیار دارد. او با نگاه کردن به خواب پسرش می‌گوید که حتا ماه و ستاره هم لحاف‌اش را کشیده و خوابیده است:

 «آی‌دا، اولدوزدا

 یورقانی چکیب باشینا یاتیبدیر.»

 و یا:

 «گولـله‌لر، یوخولارین دلیب‌لر»

 و:

 «اکینچی‌لر، فشنگ‌لری اکیبلر» (همان، ص 37)

 و باز:

 «یاشاریم! سن سوسقانی امه‌نده

 سنین کیمی اوشاقلار

 فشنگ‌لری امدیلر» (همان، ص 38)

 او حتا می‌خواهد تا خواب‌های پسرش برود و دنیای او را کشف کند:

 «یاشاریم! گولورسن

 نه گؤرورسن یوخودا...؟» (همان، ص 39)

 در شعر «استانبول»، با حذف وجه شبه میان سربازها و سگ‌ها، دست به تشبیه بلیغ می‌زند. وجه شبه محذوف میان این دو «سؤلنمک»(پرسه زدن) است که خود منجر به طنز شده است:

 «ایت‌لر، بویاندا

 عسگرلر، اویاندا...» (همان، ص 30)

 در ادامه‌ی همین شعر که از چند بند تشکیل شده است، اوج حکومت نظامی را به تصویر می‌کشد؛ تصویری که حتا پرنده هم اجازه‌ی خروج از لانه‌اش را ندارد:

 «دئییب‌لر:

 ـ هئچ کیم ائودن چیخماسین.

 قوشدا یووادان چیخمیر!» (همان، ص 31)

 از آن‌جایی که برخی از آرایه‌ها مثل تضاد منجر به طنز می‌شود؛ در این‌جا هم صنعت «قلب» طنز کلامی‌ی جالبی ایجاد کرده است:

 «بوغی پانبوغا اوخشور

 پانبیغی بوغا اوخشور!» (همان، ص 25)

 نکته‌ای که در اشعار عمران صلاحی ـ به‌خصوص در اشعار ترکی نموده بیش‌تری دارد ـ ساده‌نویسی است. غالبن شعرهای ترکی، با کلمات ثقیل و اصطلاحات دشوار همراه است. اگر چه این نوع نگرش نسبت به شعر ترکی‌ی اکثر شاعران اندکی دچار تغییر شده است * اما عمران صلاحی از سی چهل سال پیش، ساده‌گی را در شعر ترکی هم وارد کرده و از همین روست که می‌گوید:

 «من ایسته‌ییرم

 شعریمی یازام

 دانیشماق کیمی!» (همان، ص21)

 

 آینا کیمی

 «آینا کیمی» عنوان مجموعه‌ی شعر ترکی‌ی دهه‌ی 60 و 70 عمران صلاحی است که خودش‌ آن‌ها را به فارسی برگردانده است. خودش در مقدمه‌ی بسیار کوتاهی در ابتدای کتاب نوشته: «چون قرار است کارهای مردم به دست خودشان سپرده شود، یعنی خودشان ترتیب کار خودشان را بدهند، ما هم دست به «خودگردانی» زده‌ایم و خودمان شعرهای خودمان را از ترکی به فارسی برگردانده‌ایم که چند تا از آن‌ها را در این مجموعه می‌خوانید.» (آینا کیمی، ص 7)

 در این مجموعه هم مثل مجموعه‌ی ترکی‌ی قبلی‌اش، کم‌تر بوی طنز می‌آید. انگار شاعر درد و «نیسکیل» ـ ناخودآگاه ـ را به زبان مادری‌اش می‌گوید. عمران در این مجموعه به عمق تنهایی‌ی انسان نفوذ می‌کند و چه دل‌گیر و حسرت‌بار از «غم» سخن می‌گوید. در این مجموعه، گرایش او به موضوعات اجتماعی و سیر در آن‌ فضاها بیش‌تر به چشم می‌خورد. اولین شعر این مجموعه ـ که نام کتاب از آن گرفته شده ـ یکی از بهترین شعرهای این مجموعه است که حتا سه سطر آخری می‌تواند شعار و آرمان یک حزب و ملت باشد:

 «پارچالاندیق، سینمادیق!

 داش آتان‌لار بیلمه‌‌دیلر، پارچانمیش آینادا

 بیر آی‌دان مین آی چیخار

 بیر گؤنش‌دن مین گؤنش

 بیر اولدوزدان مین اولدوز.

 پارچالاندیق آینا کیمی

 چوخالاریق

 چوخالداریق ایشقی.» (همان، ص 9)

  (برگردان: تکه‌تکه شدیم، اما نشکستیم! / سنگ‌اندازان ندانستند که در آینه‌ی شکسته / یک ماه هزار ماه می‌شود / یک خورشید هزار خورشید / یک ستاره هزار ستاره./ تکه‌تکه شدیم چون آینه / فراوان می‌شویم / و فراوان می‌سازیم روشنایی را.) (همان، ص 8)

 یا در شعری دیگر به نام «سنه»(به تو) به نوعی دیگر از این شیوه استفاده کرده است:

 «غریب آدام، عادتی وار وطنه

 داغلار، دومانا چنه

 آیریلیق گون‌لری مَنه،

 من، سنه!» (همان، ص 27)

  (برگردان: انسان غریب، به وطن عادت دارد / کوه‌ها به مه / روزهای جدایی به من / من به تو!) (همان، ص 26)

 اوج این نوع کاربرد عمران در شعر بسیار زیبا و عاشقانه‌ای است که با جمله‌ی «مرا به نام کوچک‌ام صدا بزن!» تمام می‌شود و نام مجموعه‌ای از او.

 استفاده از عناصر طبیعت و نمادسازی از آن‌ها برای حرف زدن در شعرهای اجتماعی است:

 «هاوا ائله آغیردیرکی

 قوش‌لار اوچماق ایسته‌میر

 آچیق قالسادا قفس!» (همان، ص 37)

  (برگردان: هوا چنان سنگین است / که پرنده نمی‌خواهد پروز کند / حتا اگر در ِ قفس باز باشد!) (همان، ص 36)

 شعر «گیزلین» (پنهان) یکی از شعرهای زیبای اجتماعی ـ سیاسی‌ی این مجموعه است. نگاهی به وضع زنده‌گی و محدودیت‌ها با نماد و استعاره و تشبیه و تصویرسازی‌، از ویژه‌گی‌های این شعر است.

 کوبیده شدن ناگهانی‌ی در، شاید روایت‌گر فضای گرفته‌ای باشد که حکایت از آغاز محدویت‌‌ها باشد:

 «قاپی بیردن چالینیر

 پرده‌لرین دالیندا

 آی گیزله‌نیر

 نعلبکی‌لرین آلتیندا

 چای گیزله‌نیر!»

 در مه پنهان شدن گیسوها با می‌تواند نشان از محدودیتی دیگر در جامعه باشد:

 «قوش‌لارین قول ـ قانادلاری قورویور

 ساچ‌لار شلاله‌سینی

 بیردن دومان بورویور.»

 خم شدن کمر «گارمان» و پنهان شدن دف مانند ماه، صحبت درباره‌ی موسیقی و شاید محدودیت‌های مربوط به آن است:

 «قارمانین بئلی بوکولور

 قاوال آی کیمی باتیر

 ساز گیزله‌نیر

 موسیقی پرده‌سینده

 اصفهان گیزله‌نیر، شیراز گیزله‌نیر.»

 و دست آخر آوردن «گربه» نمادی از ایران است:

 «پیشیگین قویروغو ائشیکده قالیر

 اودا بیر آز گیزله‌نیر!» (همان، صص 111 و 113)

 (برگردان: در ناگهان به صدا درمی‌آید / پشت پرده‌ها / ماه پنهان می‌شود / زیر نعلبکی‌ها / چای! / بال و پرنده‌گان می‌خشکد / آبشار گیسوان را / مه می‌پوشاند. / کمر گارمان خم می‌شود / دف چون ماه در محاق می‌رود / ساز پنهان می‌شود / در پرده‌ی موسیقی / اصفهان پنهان می‌شود، شیراز پنهان می‌شود. / دمب گربه بیرون می‌ماند / او هم کمی پنهان می‌شود!) (همان، صص 110 و 112)

 البته این شعر بسیار تاویل‌پذیر است و نمی‌توان آن را محدود به زمان و مکان خاصی کرد.

 باید گفت که «عمران شاعر آذری‌سرای خوبی هم هست و در میان همه‌ی آذری‌گویان آن‌سو و این‌سو ذهنیت خاص خود را دارد و چنان‌چه ادامه‌ی بیش‌تری می‌داد فرم عینی‌ مختص به خود را نیز پیدا می‌کرد.» (مفتون امینی، اشکی در باران، مجله‌ی شوکران، ص 21) بنابراین اگر چه عمران صلاحی در حوزه‌ی شعر ترکی دو مجموعه منتشر کرده، اما می‌توانست جدی‌تر به آن‌ها بپردازد و بیش‌تر از این‌ها هنرش را به نمایش بگذارد. نکته‌ی پایانی این‌که شعرهای ترکی او ـ که به مراتب شاعرانه‌گی‌ی قوی‌تری نسبت به فارسی دارد ـ زیر سیطره‌ی شعرهای فارسی‌اش مانده و مجال خودنمایی پیدا نکرده است و جا دارد که در این خصوص نیز پژوهشی مستقل صورت گیرد و البته ناشران، هم‌پای انتشار اشعار فارسی صلاحی، شعرهای ترکی او را هم به بازار کتاب عرضه نمایند.

 

  

 یادداشت:

 * عمران صلاحی متولد چاهارراه امیریه‌ی تهران است؛ به عبارتی در اول اسفند و به روایتی در 10 تیرماه 1325. مادرش اهل باکو ـ که بعدها به ایران مهاجرت کردند ـ و پدرش «محب‌الله» فرزند قهرمان، متولد شام‌اسبی‌ی اردبیل است. صلاحی در دو حوزه‌ی شعر و نثر فعالیت داشت که در این بین بیش از 40 کتاب از وی چاپ شده که شامل مجموعه‌ی شعرهای فارسی و ترکی، داستان‌های طنز، تحقیق، ترجمه و مصاحبه است. شهرت بیش‌تر عمران صلاحی به طنزپردازی‌اش است که این عنوان بیش‌تر از نوشته‌های نثر به شعرهای‌اش هم سرایت کرده و همه او را تحت عنوان شاعر طنزپرداز می‌شناسند. عمران صلاحی برای اولین و آخرین بار در بهمن 82 به اتفاق مدیا کاشی‌گر(نویسنده) در اردبیل حضور یافت و در قالب انجمن مهر و امید جوان، در مراسم شعرخوانی و نقد آثارش حضور یافت و البته برای حاضران شعر خواند و سخن‌رانی کرد. عمران صلاحی ساعت ۴ عصر ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۸۵ به خاطر ناراحتی‌ی قلبی در بیمارستان توس درگذشت.

 ** تطور زبانی و معنایی در شعر ترکی با فارسی فرق دارد. بنابراین نمی‌توان آن معیارهایی که برای سنجش شعر فارسی داریم در مورد شعر ترکی هم به کار ببریم. تغییر زبانی و تطور شعر ترکی، با کندی همراه است. برای مثال نوآوری‌های مضمونی و زبانی‌ای که در عرصه‌ی غزل فارسی رخ داده است در بعد غزل‌های ترکی، این گونه نبوده است.

  

 

منابع:

 1. صلاحی، عمران (1361)، پنجره‌دن داش گلیر، انتشارات جمعیت فرهنگ آذربایجان، چاپ نخست.

 2. -----، ----- (1380)، آینا کیمی ـ چون آینه، تهران، انتشارات نگاه امروز، چاپ نخست.

 3. -----، ----- (1387)، گفت‌و‌گو با عمران صلاحی، تهران، نشر ثالث، چاپ نخست.

 4. شوکران (دوماه‌نامه)، آبان 1385، شماره‌ی 24.

 5. گوهران، (فصل‌نامه‌)، بهار 1383، شماره‌ی 3.

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٥:۳۱ ‎ق.ظ ; ٢٢ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()