دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدها و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

 

 

*

 

با سلام به حضور همه ی دوستان ! از اين که چند وقتی نتوانستم به روز باشم عذرخواهی می کنم. راست اش يک مسئله ی اینترنتی برای ام پیش آمده بود که به راحتی نمی شد در پرشین بلاگ جولان داد! از این پس سعی می کنم کم تر این مسایل موی دماغ شود!!

 

* * *

 

چند رباعی ی زیبا از «خیام» به گزیده و به کوشش ِ خودم .

 بخوانید و خوش باشید... ولی زیاده روی نکنید!

 

 

1

خیام! اگر ز باده مستی خوش باش!

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش!

چون عاقبت ِ کار ِ جهان، نیستی است

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش!

 

 

2

از منزل کفر تا به دین یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیز را خوش می دار

چون حاصل عمر ما همین یک نفس است.

 

3

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بی خبران! راه نه آن است و نه این

 

4

گویند تو را بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار!

آواز دهل شنیدن از دوز خوش است.

 

5

جامی ست که عقل آفرین می زندش

صد بوسه ی مهر بر جبین می زندش

وین کوزه گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می زندش

 

6

 

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلوم ام نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

 

7

گویند بهشت و حور عین خواهد بود

وان جا می ِ ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار، همین خواهد بود

 

 

8

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حل معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس ِ پرده گفت و گوی من و تو

گر پرده برافتد نه تو مانی و نه من .

 

9

دوران جهان بی می و ساقی هیچ است

بی زمزمه ی ساز عراقی هیچ است

هر چند در احوال جهان می نگرم

حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است

 

 

10

این قافله ی عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟

پیش آر پیاله را که شب می گذرد.

 

 

 

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()