دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدها و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

تجدید چاپ مجموعه ی شعر آستارا تنها بندر بی‌کشتی با طرح جلد جدید

«آستارا؛ تنها بندر بی‌کشتی» به چاپ دوم رسید

مجموعه‌ی شعر «آستارا؛ تنها بندر بی‌کشتی» سروده‌ی داوود ملک‌زاده به چاپ دوم رسید و در نمایش‌گاه امسال کتاب تهران عرضه شده است. این کتاب، از سری‌ی کتاب‌های جدید نگاه با عنوان «نگاه تازه‌ی شعر» در سال 92 به چاپ اول رسید و در اردی‌بهشت امسال با تغییر طرح جلد، تجدید چاپ شد. این مجموعه چهارمین کتاب داوود ملک‌زاده محسوب می‌شود که 60 قطعه شعر نو در 88 صفحه تنظیم و به بهای 5000 تومان عرضه شده است. می‌توان گفت «آستارا تنها بندر بی‌کشتی» از لحاظ معنا و مضمون، فرم و ساختار، به نوعی ادامه ی همان ذهنیت مجموعه‌ی قبلی‌ی شاعر با عنوان «تهران برای شعر شدن شهر کوچکی‌ست» که در شاعر در ‌آن به مسایل اجتماعی، عاشقانه و سوژه‌های روزمره‌ی اطراف زنده‌گی‌ی انسان‌ها پرداخته است. این کتاب در موسسه‌ی انتشارات نگاه راه‌روی 23، غرفه‌ی 38 عرضه شده است.

تاکنون از داوود ملک‌زاده(متولد 1361 آستارا) کتاب‌هـای “ شعـر جوان آستارا”(1384 نشر فرهنگ ایلیا)، “تهران برای شعر شدن شهر کوچکی‌ست”(چاپ اول 86، دوم 88 و سوم 91 ـ نشر فرهنگ ایلیا)، “دو واو”(چاپ اول فروردین 89، دوم زمستان 89 نشر فصل پنجم) منتشر شده است.

هم‌چنین از این شاعر و روزنامه‌نگار آستارا «آنتولوژی شعر امروز آستارا»، «زندگی و شعر عمران صلاحی» و یک مجموعه‌ی شعر نو(نشر چشمه) و رباعی در دست انتشار است.

نمونه‌هایی از شعرهای این مجموعه:

 

شبی که نبودی

 1

حتا عقربه‌ها دیر می‌جنبیدند

خواب از سر و کول‌مان آویزان شده بود

چای‌های نم‌کشیده

با سیگارهایی به رنگ باروت،

اتاق، لبی برای خندیدن نداشت

شبی که تو نبودی

 

2

شبی که نبودی

قورباغه‌ها

آوازشان را زیر آب می‌خواندند

و رودخانه

میلی به دریا نداشت

 

3

شبی که نبودی

ورق‌ها بر نخورده ماندند

بی‌بی‌ها هم

دلی برای بردن نداشتند؛

حکم بدون حاکم

جاری نمی‌شد.

 

4

شبی که نبودی

مات بودم

شترنج،

عرصه‌ی سربازهای اسیر بود.

 

5

شبی که نبودی

حبسیه‌های مسعود سعد را

مرور می‌کردم.

هیچ‌کس به ملاقات‌ام نیامد.

 

6

شبی که نبودی

من بودم

تو نبودی!

 

 

 

قهوه‌ای

 

نشت می‌کنم

به سمت جرقه‌ی چشم‌هایی که با هر پلک

منفجرم می‌کند.

مین خنثانشده‌ای هستم

در میدان جنگی‌ی متروک

که سال‌هاست کسی سینه‌اش را له نکرده است.

شاید عشق،

همان دود سیگاری باشد

که می‌خواست جای تو را در قلب‌ام بگیرد.

نه، تقصیر سیگار نی‌ست

که سطرهای قلب‌ام

ناموزون شده‌اند،

تقصیر دل معتادی‌ست

که به جای نیکوتین

قند لب‌های تو را کم دارد.

چای را دوست دارم

قهوه را کم

قهوه‌ای را همیشه

لب‌های تو

نوشابه‌ی رژیمی‌ است

ـ بدون قند ـ

ولی شیرین و خوردنی.

 *

چرا محکوم به عاشقانه شده‌ام؟

چرا با همین شعرها اعدام می‌شوم؟

دیگر برای هیچ‌کس نمی‌خوانم از عشق،

بی‌چاره بامداد راست می‌گفت:

«دهان‌ات را می‌بویند

مبادا گفته باشی...»

من ادامه‌ی همان عشقی هستم

که هنوز

کنار تیرک راه‌بندان

تازیانه می‌خورد.

 

نه می‌خوابم

و نه چراغ را روشن می‌کنم

نگاه کن!

دیوانه‌ی قهوه‌ای را که ته‌نشین شده است.

 

 

 

 

در بعد از ظهر 28 مرداد آستارا

 

در بعد از ظهر 28 مرداد آستارا

هی می‌خوابم

بیدار می‌شوم

می‌خوابم

بیدار می‌شوم

می‌خوابم

بیدار می‌شوم.

زنگ خوش تمام ساعت‌های زنده‌گی

همین است.

 

 

 

* خرید اینترنتی از سایت نگاه

http://shop.negahpub.com/Products/properties-1723.aspx

 

* * عکس ویژه‌ی "آستارا تنها بندر بی‌کشتی" در اینیستاگرام نگاه

https://instagram.com/p/25f3CyFXWE/


+ داوود ملک‌زاده ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱٩ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()