دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدها و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

 

قصه ی من و وب لاگ ام !

 

واقعيت امر اين است که من در شرايط کنونی از وب لاگ نويسی لذت نمی برم و بديهی است آن چه که برای آدمی خوش نباشد و علاقه ی قلبی به آن پيدا نکند؛ از آن دل زده می شود و پس از مدتی کنار می گذارد.

من منکر وب لاگ و اتفاقات شيرينی که در آن می افتد نيستم . اتفاقن در اين مدت کوتاه دوستان خوبی پيدا کردم . چيزهای زيادی هم ياد گرفتم. اما به قول يکی از دوستان من داشتم از نوشتن فرار می کردم و اين نوعی تکليف برای ام شده بود. حتا وقتی رباعيات خيام و يک شعر از اکسير را نوشتم؛چنين تصور شد که من چيزی برای عرضه ندارم. ولی من واقعن در حس آن مطالب شعرها بودم. اگر رباعيات خيام را آورده بودم دليل داشتم. هم چنين شعری از اکسِير را.

بحث سر نبود مطلب نبوده و نيست. من کلی شعر و نقد و مقاله داشته و دارم که می توانستم و می توانم در وب لاگ ام بياورم. اما صحبت سر اين ها نيست. من می گويم که الان حس اش را ندارم. انگيزه اش را هم ندارم. لابد برای شما هم پيش آمده که در مقاطعی حوصله ی بعضی کارها را نداشتيد. حال اش را نداشتيد. در آن فازها نبوديد. خب به نظر شما در چنين اوضاعی چه بايد کرد؟ آيا هم چنان بايدتمارض کرد و ادامه داد؟ چه لزومی دارد؟

 

*

با اين اوصاف اين به منزله ی آن نيست که من کُـلّن وب لاگ را کنار می گذارم. بل که : خواهم آمد روزی .../ در وب لاگ مطلب خواهم نوشت / کامنت خواهم گذاشت / نقد خواهم کرد.

 

*

در پايان از همه ی دوستانی که در اين مدت با آن ها ارتباط داشته ام سپاس گزاری می کنم. اگر کسانی از دست ما شاکی شدند؛ ما را به فضای وب ببخشند. من هم طرح بعضی ها را که کمی در باره ی من بی ادبيات فکر می کردند؛ فراموش می کنم.

 

 *

خواستم / بی هيچ آرايه ای بگويم / که نای کنايه ندارم / نشد.

 

مخلص همه گی

داوود

شنبه  26/2/1383

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()

يک شعر از اکسير

يک شعر تازه از

 اکبر اکسير

 

تاريخ تبری

 

جنگل بان  چه تقصيری دارد

                       اره و تبر ارزان شده است

[قطع اش کن! اين شعر دارد شعار می شود]

جنگل، پر از ريشه است

                 هر چند درخت ندارد

[ادامه بده ! اين شعار دارد شعر می شود.]

دسته ی تبر درخت حرام زاده ای  بوده است!

[اين را که سال 61 چاپ کرده ای]

گهواره،عصا، کاغذ و مداد از درختان اهلی

دسته ی تبر ، چماق، چوبه ی دار و تابوت

                                   از درختان وحشی تهيه می شود

[قطع اش کن! اين شعر دارد چنار می شود!]

 

(ماه نامه ی نگاه نو ، اردی بهشت 83 ، شماره ی 61)

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()

خيلی فوری

خيلی فوری

 

     قرار بود من روزهای غير يک شنبه ، چاهارشنبه  و پنج شنبه مطلب بنويسم. اما مسايلی پيش آمد که امروز به روز شدم!!

 

1.      اول اين که هدف من از مطلب قبلی (به خاطر اصلاحات . . . ) را کسی به درستی متوجه نشد. لااقل از ميان آن هايی که در اين باره حرف زده بودند. شايد چاشنی ی اين استعاره خيلی زياد بوده ، شايد هم بعضی ها فقط به تيتر توجه کرده اند. به هر حال.

 

2.      و مهم تر از اولی اين که تازه گی ها بد چيزی دارد شايع می شود که چندان هم خوش نيست.  از عزيزان محترمی که مرا خطاب می کنند لطف کرده و به شناسه ی کابری ی من دوباره نظری بيفکنند. حالا اگر مقاله ها را در اين مورد نخوانده اند ؛ باشد.

      مخلص کلام اين که لطف کرده و داوود را با همان دو واوش بنويسيد.

 

 

*  *  *

 

          حالا که اين طور شد سه تا از شعرهای منتشر نشده ام را اين جا می نويسم تا اهميت موضوع برای همه مشخص شود.

 

1

حنجره ای هستم

که رسالت ام

اصالت داوود است

با دو واو.

 

2

                 واو،

اگر چيزی حالی ش بود؛

هم قافيه ی

                 گاو

 نمی شد !!

 

*  *  *

 

منتظر مقاله ای در همين مورد باشيد .

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()

 

به خاطر اصلاحات هر کاری بايد کرد

 

بعد از سلام.

يک نکته را در مورد  به روز کردن بگويم. و آن اين که من فقط در روزهای شنبه، دوشنبه، سه شنبه و جمعه به روز خواهم کرد. و در ساير روزها نه. حتا اگر مطلب آماده داشته باشم و خيلی هم دل ام بخواهد باز هم اين کار را نمی کنم. مثل همين ديروز که اين را نوشته بودم ولی نخواستم پابليش! کنم.

هر چند پنج شنبه را خيلی دوست دارم ولی مجبورم. به خاطر اصلاحات هر کاری بايد کرد. اگر ديگران اصلاح نشدند و نکردند حداقل پيش خودم راحت ام.

تا اين جا چيزی از اين نوشته فهميديد؟ يک مسئله ی ظاهری است . زياد به عمق نرويد.

در يکی از روزهای غير ِ يک شنبه ،چاهارشنبه و پنج شنبه ی عزيز منتظر باشيد.

 مخلص همه گی.

 

                                                           

* * *

 

 درگذشت  «کيومرث صابری ی فومنی» و  «حسين منزوی»  را به اهالی ی فرهنگ و هنر تسليت می گويم.

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()

 

 

*

 

با سلام به حضور همه ی دوستان ! از اين که چند وقتی نتوانستم به روز باشم عذرخواهی می کنم. راست اش يک مسئله ی اینترنتی برای ام پیش آمده بود که به راحتی نمی شد در پرشین بلاگ جولان داد! از این پس سعی می کنم کم تر این مسایل موی دماغ شود!!

 

* * *

 

چند رباعی ی زیبا از «خیام» به گزیده و به کوشش ِ خودم .

 بخوانید و خوش باشید... ولی زیاده روی نکنید!

 

 

1

خیام! اگر ز باده مستی خوش باش!

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش!

چون عاقبت ِ کار ِ جهان، نیستی است

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش!

 

 

2

از منزل کفر تا به دین یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیز را خوش می دار

چون حاصل عمر ما همین یک نفس است.

 

3

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانگ آید روزی

کای بی خبران! راه نه آن است و نه این

 

4

گویند تو را بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار!

آواز دهل شنیدن از دوز خوش است.

 

5

جامی ست که عقل آفرین می زندش

صد بوسه ی مهر بر جبین می زندش

وین کوزه گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می زندش

 

6

 

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلوم ام نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

 

7

گویند بهشت و حور عین خواهد بود

وان جا می ِ ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک

چون عاقبت کار، همین خواهد بود

 

 

8

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حل معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس ِ پرده گفت و گوی من و تو

گر پرده برافتد نه تو مانی و نه من .

 

9

دوران جهان بی می و ساقی هیچ است

بی زمزمه ی ساز عراقی هیچ است

هر چند در احوال جهان می نگرم

حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است

 

 

10

این قافله ی عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟

پیش آر پیاله را که شب می گذرد.

 

 

 

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸۳
comment نظرات ()