دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدها و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

فعلن غزل تعطيل تا ... تا اطلاع ثانوی

امسال نيز، يک سره سهم ِ شما بهار

ما را در اين زمانه چه کاری ست با بهار؟

 

از پشت شيشه های کدر، مات مانده ام!

کاين باغ ِ رنگ، کار ِ خزان است يا بهار

                                                                                                    (محمد علی بهمنی)

 

      دوستان سلام!

       چه طوريد؟ببخشيد که وب ام خيلی به روز نیست و مطالب "تاز به تازه نو به نو" نمی گذارم! حتمن خيلی از شماها هم مثل من رسيديد به زمستان وامتحان. اما مطمئن باشيد که مرتب به همه جا سر می زنم و اگر شد پيامی هم می نويسم.

      سلام هايی هم که تا به حال به من رسيده ـ حالا از هر نوعی ـ بی پاسخ نمانده. پس اگر خواستيد منتظر باشيد.  زياده عرضی نیست . فعلن همين. خداحافظ!

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

فعلن غزل تعطيل تا ... تا اطلاع ثانوی

+ داوود ملک‌زاده ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

 

 

What time is it;please?!

 

ساعت کنار ميز، از شب گذشته است

راديو  در پريز از شب گذشته است

خواب ام گرفته من، خواب اش نمی برد

زِر می زند مريض: از شب گذشته است

من شاعرم ولی، آيدا در آينه

اين گربه ی عزيز از شب گذشته است

او فکر می کند "داوود با دو واو"

با يک دوو ماتيز از شب گذشته است

باران که می زند آب است شهر من

اين جا، وُ يا، وِنيز از شب گذشته است

*

ساحل، پلاژ، شب .

 يک مرد خارجی : وات تايم ايز ايت پليز؟

                        ـ از شب گذشته است!

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱٧ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

 

گاو پيشاني‌سفيد

 

اتوبوس ها

از بالاي سر تاكسي‌ها‌

نگاه‌ام مي‌كنند.

 

چه نوشته روي پيشاني‌شان؟

"جان‌بازان، بسيج، امام حسين"

نه، نه... شريعتي است

               دارد از دانش‌گاه برمي‌گردد.

پس كجاست اين اتوبوس ما؟!

چرا خيابان اين‌قدر بدخط شده؟!

...

ـ اتوبوس نقص عضو دارد

ـ شايد هم ترمز بريده

ـ اصلن شهيد راه مسافران شده

*

ساعت مچي‌ام

اين چيزها حالي‌اش نمي‌شود.

ساعت حركت مي‌كند

تندتر از ثانيه‌شمار چراغ قرمزهايي كه

اتوبوس‌ها را معطل كرده است.

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱٦ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

 

سلام

+ داوود ملک‌زاده ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱٦ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

يک شعر تازه

گاو پيشاني ‌سفيد

 

اتوبوس‌ها

از بالاي سر تاكسي‌ها‌

نگاه‌ام مي‌كنند.

چه نوشته روي پيشاني‌شان؟

((جان‌بازان، بسيج، امام حسين))

نه، نه...(( شريعتي)) است

               دارد از ((دانش‌گاه)) برمي‌گردد.

پس كجاست اين اتوبوس ما؟!

چرا خيابان اين‌قدر بدخط شده؟!

...

ـ اتوبوس نقص عضو دارد

ـ شايد هم ترمز بريده

ـ اصلن شهيد راه مسافران شده

 

ساعت مچي‌ام

اين چيزها حالي‌اش نمي‌شود.

ساعت حركت مي‌كند

تندتر از ثانيه‌شمار چراغ قرمزهايي كه

اتوبوس‌ها را معطل كرده است.

 

.

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

 

جميعن سلام !

اين رايانه ها با سرعت و تکنولوژی و به صرفه بودن‌شان ما را کشت.

شايد هم راست است و ما بی‌خبريم.

به هر حال زمانی اين شعر را برای اين شخصيت سترگ! نوشته‌ام:

 

اينترنت

رايانه خودش را کشت

تا به ده‌کده‌ی جهانی بپيوندد.

نتوانست.

به رحمت ايزدی پيوست.

+ داوود ملک‌زاده ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

يک شعر

مخاطب اختياري

 

تيترهاي روزنامه را  كسي نمي‌خواند

سطرهاي‌اش را هيچ‌كس!

سخن امروز را

 فقط خود سردبير مرور مي‌كند.

 

((راستي، شعر من چاپ شده

ـ خدا را شكرـ

اين دفعه اسم‌ام را درست نوشته‌اند

نديدي؟! ... كنار مقاله‌ي تو بود كه ...))

*

بچه ها نامه‌های‌تان رسيد

فعلن رفته بازداشت موقت.

سر ِ سردبير بدجوري مي‌خارد

و مجله،

         با آثاري از خودش

                             بسته می‌شود!

                          

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

کنگره‌ی شعر و قصه

سلام.

صبح همه‌گی به خير!

راستی از کنگره‌ی شعر و قصه‌ی هرمزگان کسی خبر دارد؟

ما کمی فاصله‌ی‌مان زياد است و بی‌خبريم.

فعلن

+ داوود ملک‌زاده ; ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

تا فکر می‌کنم(يک غزل)

تا فکر می‌کنم

هی فکر می کنم که چرا فکر می کنم

نه به خودم وَ نه به شما فکر می کنم

و زور می زنم که غزل شکل من شود

دارم شبيه قافيه ها فکر می کنم

بی‌خود که نيست اين همه پرچانه‌گی‌ی من

گاهی به حال گوش شما فکر می‌کنم

*

من فکر می‌کنم که به جايی نمی رسم

از آستارا نشسته و تا فکر می کنم

+ داوود ملک‌زاده ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۱ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

نسيه(يک شعر)

نسيه

هزاره‌ی سوم هم رسيد و

رايانه‌ها شاعر نشدند

تو را نمی دانم ــ

چرا اصرار می کنی

کلمات را ستونی بنويسی

اين ها می لرزند

حالا گوش ما به جهنم

جنگل را مچاله نکن!

بهد انتظار داری

حرف‌های نسيه‌ات را نقد کنيم.

+ داوود ملک‌زاده ; ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۱ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

رسم الخط

درباره ی رسم الخط کتاب های درسی چه نظری داريد؟

درباره ی رسم الخط شاملو چه طور؟

اگر نوشتم لطفن چی فکر می کنيد؟

اما قابل اثبات است ...

شما چی فکر می کنيد؟!

من فکر می کنم که ...

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ٩ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()

که نای ِ...(يک شعر کوتاه کوتاه)

که نای ِ...

خواستم

بی هيچ آرايه‌ای بگويم

که نای کنايه ندارم

نشد.

+ داوود ملک‌زاده ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; ٩ دی ۱۳۸٢
comment نظرات ()