دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدها و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

هفتمین کتاب از چشمه می‌آید

هفتمین کتاب داوود ملک‌زاده بعد از نمایش‌گاه کتاب، از سوی انتشارات چشمه‌ی تهران منتشر می‌شود. این کتاب که مجموعه‌ای از شعرهای نوی این شاعر آستارایی است، دربردارنده‌ی اشعاری در فضای اجتماعی و عاشقانه و نوستالوژیک است. به گفته‌ی ناشر کتاب، اشعار این مجموعه بدون حتا یک ممیزی، مجوز گرفته و در حال صفحه‌بندی و بازخوانی نهایی جهت انتشار است.

گفتنی‌ست این کتاب شعر با نام “اعتراف” مجوز گرفته اما به احتمال زیاد، شاعر کتاب، نام دیگری برای آن انتخاب کند. وی تا حدود یک ماه فرصت دارد تا نام جدید را جهت اصلاح پیش از انتشار، به نشر چشمه معرفی کند.

از داوود ملک‌زاده پیش از این 6 کتاب شامل دو مجموعه‌ی رباعی، دو مجموعه‌ی شعر نو و دو اثر پژوهشی چاپ شده است. آخرین اثر داوود ملک‌زاده کتاب پژوهشی “گزنه های گردنه” بود که به بررسی شعر آستارا پرداخته و چندی پیش منتشر شد.

 

 

🔹به نقل از دوهفته‌نامه‌ی آستارای فردا، شماره‌ی 13، حرف‌های درگوشی، صفحه‌ی 2

https://telegram.me/peikeAstara




 

+ داوود ملک‌زاده ; ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٦
comment نظرات ()

شعر امروز و دیروز آستارا

شعر دیروز و امروز در «گزنه‌های گردنه»

آنتولوژی شعر آستارا در کتابی با عنوان «گزنه‌های گردنه» منتشر شد.

گردنه‌های گزنه شعر آستارابه گزارش ایسنا، این کتاب که به‌همت داوود ملک‌زاده انتشار یافته، در بردارنده گزیده‌ شعر کلاسیک و نو ۴۵ شاعر دیروز و امروز آستارا به همراه نقد آثارشان است.

مقدمه تفصیلی درباره شعر و کتاب‌شناسی شعر آستارا، شناخت‌نامه شاعران و نقد شعرها از فصل‌های این کتاب است.

کتاب در سه بخش پیش‌آهنگان، امروزیان و آیندگان به شاعرانی چون طایر آستارایی، محمد نوعی، بیژن کلکی، اکبر اکسیر، منصور بنی‌مجیدی، شهرام پوررستم، داوود ملک‌زاده، آرش نصرت‌اللهی، صمد جامی، احسان شفیقی، هوشنگ مجرب، شیوا فرازمند، افشین خدامرد، یاشار صلاحی، محسن حامد و بسیاری دیگر از شاعران پیشکسوت و جوان آستارایی پرداخته است.

از گردآورنده این اثر، داوود ملک‌زاده، شاعر، روزنامه‌نگار و مدرس آستارایی، متولد سال ۱۳۶۱ در آستارا و ساکن همین شهر، پیش‌تر پنج مجموعه شعر انتشار یافته و اکنون «گزنه‌های گردنه» در ۴۰۰ صفحه و به قیمت ۲۸۰۰۰ تومان در ۱۰۰۰ نسخه توسط انتشارات فرهنگ ایلیا منتشر شده است.


انتشار خبر در ایرنا http://www8.irna.ir/gilan/fa/News/82338314/

انتشار خبر در فارس  http://gilan.farsnews.com/news/13950918000106

انتشار خبر در شبستان http://shabestan.ir/detail/News/592641


 

 

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱٧ دی ۱۳٩٥
comment نظرات ()

در دهمین سال خاموشی عمران صلاحی

 می‌رفت قطار و مرد می‌ماند

این‌بار قطار ماند و او رفت

ده سال گذشت؛ اما نه خیلی خوب، نه خیلی قشنگ. شهریور و مهر 85 برای من پر بود از پیشامدهای عجیب و ملال‌آور. از آن‌هایی که هیچ‌وقت از تقویم عمرت پاک نمی‌شود؛ کم‌رنگ می‌شود اما پاک ِ پاک نه، و دست آخر تبدیل می‌شود به خاطره و نوستالوژی.

یکی از آن اتفاق‌های تلخ، درگذشت به اصطلاح ناگهانی عمران صلاحی بود. یک سفر به چین و یک هفته در جمع شاعران دنیا و یکی دو کوه‌نوردی (آخه عمران چه وقت کوه رفتن بود؟!) و دست آخر هم که یک سفر بی‌بازگشت.

عمران را با شعر مشهور «عیادت‌»اش شناختم در کتاب «شعر شب‌های خوشه‌»ی شاملو. بعدها علاقه‌مند شدم و خوانشی بر آن نوشتم. آذر 82 عمران به اتفاق مدیا کاشی‌گر آمده بود اردبیل. خیلی از بچه‌های آستارا و اردبیل هم بودند؛ جوان‌ها و پیش‌کسوت‌ها. در برنامه‌ای که ترتیب داده شده بود، یادداشت‌ام را خواندم. همان‌جا کتاب شعرهای ترکی «آینا کیمی» را امضا کرد و داد به من. تهران که رفت گزیده‌ی اشعار مروارید را برای‌ام پست کرد. آن روزها بیش‌تر در بند یادداشت و نقد کتاب بودم. مطلبی در خصوص آن گزینه‌ی اشعار نوشتم با تیتر ِ «آشنایان‌ام نیز به ملاقات پرستار جوان می‌آیند». چند جا چاپ شد. دوستی‌مان با عمران به واسطه‌ی «بلم» ـ مجله‌ای که در دانش‌گاه پیام نور اردبیل منتشر می‌کردم ـ بیش‌تر شد. برای‌مان نامه پست کرد و یکی دو بار هم شعر و یادداشت. در اثنای این‌ها، عمران صلاحی شعری هم برای من نوشته بود:

دارد سخنی گرم چنان چون چایی

جز شعر و ادب ندارد او دارایی

این قافیه‌ها جور شده تا آید

داوود ملک‌زاده‌ی آستارایی

این شعر البته در جواب آن رباعی‌ی من بود که برای‌اش نوشته بودم، در فاصله‌ی چین و سفر آخر:

عمران! تو کجای چین و ماچین هستی

گاهی «آن»ی و لحظه‌ای این هستی

معلوم نشد ـ ‌به قول خیام ـ ولی

گفتند تو ملانصرالدین هستی!

عمران را آخرین بار در نمایش‌گاه کتاب تهران دیدم؛ در اردی‌بهشت 85. چه می‌دانستم آخرین بهار عمران است و پاییز ِ در راه، حرف ناخوشی دارد. به قول خودش: «در باغ پرنده‌ها / خزان آمده بود».

همه می‌دانند ویژه‌گی‌های اخلاقی‌ و رفتاری‌ِ این مرد نجیب را و نیازی به تکرارشان نمی‌بینم؛ این‌که جزو معدود طنزپردازان مودب و مأخوذ‌ به حیا بود و بسیاری از این دست. نمی‌خواهم پراکنده‌نویسی کنم و به شعر و طنز و نامه‌ها و ترانه‌ها و غزل‌ها و اشعار ترکی و ... بپردازم که در یادداشت‌ها و مقاله‌های جداگانه‌ای این کارها را کرده‌ام.

سال 89 هم موضوع پایان‌نامه‌ی ارشدم «طنز در اشعار عمران صلاحی» بود. کار نسبتن خوبی از آب درآمد، حالا بعد از گذشت شش سال از دفاعیه و ده سال از رفتن عمران، دستی به سر و روی‌اش کشیده‌ام و قرار است در انتشارات آرادمان به چاپ برسد.

.

داوود ملک‌زاده

12 مهر 95 ـ آستارا

 

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱٧ مهر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

نگاهی به فرازهای شعر آستارا در آثار اکبر اکسیر و داوود ملک‌زاده

یادداشتی جامع از "کاظم هاشمی" با عنوان «شهری مرزی، صوت داوودی، اکسیر فرانو» در روزنامه‌ی ایران

* برای دیدن متن(وُرد) کامل به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/148937

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()

نقدی بر آستارا تنها بندر بی‌کشتی

بازخوانش «آستارا تنها بندر بی کشتی» اثر داوود ملک زاده

 سریا داوودی حموله

 

مجموعه ی شعر «آستارا تنها بندر بی کشتی» داوود ملک زاده از لحاظ معنا و مضمون ، فرم و ساختار ادامه ی همان ذهنیت «تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست» می باشد. گرچه همین ابتدا به ساکن گفته شود که این مجموعه جزمیت ساختار-معنایی مجموعه ی قبلی را ندارد،آن چنان که ضمیر«من» یک کاراکتر فعال و اکتیو است که مرجع اش نتوانسته اقتدار تصاویر روایی را روی محوریت شعر حفظ کند. آنچنان که زبان ساختاری شعر در وجه اخباری حسی متناقض یا متفاوت را القا نمی کند:

ـ نه نمی توانم چشم بپوشم/ از گناهی که تو باشی/حتا اگر خدا/ یک ستاره بالای اسم ام بگذرد/من شاگرد ناخلف جهانم/با مبصری مهربان/که هر ساعت/مرا سرهنگ دوزخ می سازد/و تا دربان نیامده/حسابم پاک می شود/ص 38

به طور کلی شعر برآیند موقعیت های مختلف تاریخی و اجتماعی است و انگیزشی تعیین کننده برای کنش های نظرمند است. در شاعرانگی ملک زاده همین بس که پس از خواندن چند شعر فقط لفظ خواندن در ذهن می ماند.یکی از ویژه گی های بارز شعر بازنمایی لحظه های کوتاه ذهنی-عینی است ،شاعر روزمره گی ها را با تصاویر روایی روشن و شفاف ترسیم می‌ کند؛ولی به نظر می رسد از چیزهایی گریزان است،از حس هایی که ماهیت کلام شاعر می شوند و او مسئولیتی در قبال این دنیا و کشف رازهایش ندارد. گویی به قول هوسرل «آنچه هست،تظاهری هست از آنچه هست»

با این انعطاف زبانی ملک زاده در جستجوی مولفه های زیباشناسانه و المان های خودبودگی در شعر است؛فضای هم بیشتر ایده آلیستی و از دغدغه های اجتماعی خبری نیست. نسبت به پدیده های عینی - ذهنی سعی در احضار ابژه ها داردکه حاصلش تصویرسازی یا معناآفرینی است، شعرها لایه پنهانی ندارند،تک محوری و تک معنایی اند؛ موتیف ها بین دو فضای ذهن و عین معلق اند.متن مبتلا به زبان گزارشگری می باشد و شعر تلاش مند ثبت هویت زبانی است.در «آستارا تنها بندر بی کشتی» تصاویر روایی نظامند نیستند.،شاعرتنها روایتگر تجسم مادیت زبان است:

ـ باران پیر آستارا/در هیئت برف می بارد/شهر به شکل عروس/یا به شکل مرده ی کفن پوش درمی آید/ص47

گرایش روابط انسانی و برجسته سازی های رفتاری با استفاده از ضمیر اول شخص مفرد نشانه ای از رویکرد سطحی رئالیستی است. ذهن شاعر پیچیدگی و ناهمواری ندارد، او گریزی عامدانه به روایت ها می زند. زبان اشاره ای شاعر در درجه ثانویه است ، یکنواختی فضای شعر نوعی برون رفت ناخواسته از نظام ذهنیتی کنش مند است. حرکت تصاویر هم آرام و یکنواخت می باشد، در مفصل بندی ها و محور دریافت شعرشی احتیاج به هیج پیش فرض ذهنی نیست:

ـ شبی که نبودی/ورق ها برنخورده ماندند/ بی بی ها هم/ دلی برای بردن نداشتند/ حکم بدون حاکم/ جاری نمی شد/ص20

... و امامجموعه «آستارا تنها بندر بی کشتی» حالت ایستایی دارد؛ ملک زاده در شاعرانگی اش نه با جهان هستی در می افتاد و نه خواهان تغییری است و نه به چرایی پاسخ می دهد و نه پرسشی دارد،او گزارشگر روحیات و احساسات خویش است؛ من مردد بودم که شاید این شعرها حتی ماقبل مجموعه«تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست» باشند!

اگر این نظریه رولان بارت را مد نظر قرار گیرید که«تالیف باید بمیرد چون مولف برای مطالعه در دسترس نیست » ملک زاده با تفکرات بی زبانی وارد حیطه ی پر خطری شده است. به زعم منبعضی شعرها از سر استیصال نوشته شده اند که نه بانی فرد گرایی اند و نه فردیت خاصی را رقم می زنند؛ بلکه بافتار روایتی در لعابی از ساختار ساختگی غوطه ورند، افراط در استفاده بعضی واژگان و « ای کاش» هایی که مدام در متن تکرار می شوند که در این روایت ها معنایی گسترده نمی یابند.این یک سونگری و ساده گرایی در شعر نه روزنه ای رو به روشنایی است نه رویکردی جدید به شعر دارد. شعرهایی که شعر نیستند و باید موضوعیت دیگری جز شعر داشته باشند.گویی این کلام های گفتاری قبلا جایی یا از کسی شنیده شده است:

ـ تنها یک سوم عمرم/لذت بخش بود/کاش همه ی عمرم را/می خوابیدم/ص58

 

این متن را می‌توانید در سایت چوک هم مشاهده کنید:

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/4904-2013-10-09-07-21-31.html

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ٢٠ تیر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

← صفحه بعد