دو واو ـ داوود ملک‌زاده

در این وبلاگ، اشعار، نقدهای و اخبار کتاب مربوط به داوود ملک‌زاده منتشر می‌شود.

در دهمین سال خاموشی عمران صلاحی

 می‌رفت قطار و مرد می‌ماند

این‌بار قطار ماند و او رفت

ده سال گذشت؛ اما نه خیلی خوب، نه خیلی قشنگ. شهریور و مهر 85 برای من پر بود از پیشامدهای عجیب و ملال‌آور. از آن‌هایی که هیچ‌وقت از تقویم عمرت پاک نمی‌شود؛ کم‌رنگ می‌شود اما پاک ِ پاک نه، و دست آخر تبدیل می‌شود به خاطره و نوستالوژی.

یکی از آن اتفاق‌های تلخ، درگذشت به اصطلاح ناگهانی عمران صلاحی بود. یک سفر به چین و یک هفته در جمع شاعران دنیا و یکی دو کوه‌نوردی (آخه عمران چه وقت کوه رفتن بود؟!) و دست آخر هم که یک سفر بی‌بازگشت.

عمران را با شعر مشهور «عیادت‌»اش شناختم در کتاب «شعر شب‌های خوشه‌»ی شاملو. بعدها علاقه‌مند شدم و خوانشی بر آن نوشتم. آذر 82 عمران به اتفاق مدیا کاشی‌گر آمده بود اردبیل. خیلی از بچه‌های آستارا و اردبیل هم بودند؛ جوان‌ها و پیش‌کسوت‌ها. در برنامه‌ای که ترتیب داده شده بود، یادداشت‌ام را خواندم. همان‌جا کتاب شعرهای ترکی «آینا کیمی» را امضا کرد و داد به من. تهران که رفت گزیده‌ی اشعار مروارید را برای‌ام پست کرد. آن روزها بیش‌تر در بند یادداشت و نقد کتاب بودم. مطلبی در خصوص آن گزینه‌ی اشعار نوشتم با تیتر ِ «آشنایان‌ام نیز به ملاقات پرستار جوان می‌آیند». چند جا چاپ شد. دوستی‌مان با عمران به واسطه‌ی «بلم» ـ مجله‌ای که در دانش‌گاه پیام نور اردبیل منتشر می‌کردم ـ بیش‌تر شد. برای‌مان نامه پست کرد و یکی دو بار هم شعر و یادداشت. در اثنای این‌ها، عمران صلاحی شعری هم برای من نوشته بود:

دارد سخنی گرم چنان چون چایی

جز شعر و ادب ندارد او دارایی

این قافیه‌ها جور شده تا آید

داوود ملک‌زاده‌ی آستارایی

این شعر البته در جواب آن رباعی‌ی من بود که برای‌اش نوشته بودم، در فاصله‌ی چین و سفر آخر:

عمران! تو کجای چین و ماچین هستی

گاهی «آن»ی و لحظه‌ای این هستی

معلوم نشد ـ ‌به قول خیام ـ ولی

گفتند تو ملانصرالدین هستی!

عمران را آخرین بار در نمایش‌گاه کتاب تهران دیدم؛ در اردی‌بهشت 85. چه می‌دانستم آخرین بهار عمران است و پاییز ِ در راه، حرف ناخوشی دارد. به قول خودش: «در باغ پرنده‌ها / خزان آمده بود».

همه می‌دانند ویژه‌گی‌های اخلاقی‌ و رفتاری‌ِ این مرد نجیب را و نیازی به تکرارشان نمی‌بینم؛ این‌که جزو معدود طنزپردازان مودب و مأخوذ‌ به حیا بود و بسیاری از این دست. نمی‌خواهم پراکنده‌نویسی کنم و به شعر و طنز و نامه‌ها و ترانه‌ها و غزل‌ها و اشعار ترکی و ... بپردازم که در یادداشت‌ها و مقاله‌های جداگانه‌ای این کارها را کرده‌ام.

سال 89 هم موضوع پایان‌نامه‌ی ارشدم «طنز در اشعار عمران صلاحی» بود. کار نسبتن خوبی از آب درآمد، حالا بعد از گذشت شش سال از دفاعیه و ده سال از رفتن عمران، دستی به سر و روی‌اش کشیده‌ام و قرار است در انتشارات آرادمان به چاپ برسد.

.

داوود ملک‌زاده

12 مهر 95 ـ آستارا

 

 

+ داوود ملک‌زاده ; ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱٧ مهر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

نگاهی به فرازهای شعر آستارا در آثار اکبر اکسیر و داوود ملک‌زاده

یادداشتی جامع از "کاظم هاشمی" با عنوان «شهری مرزی، صوت داوودی، اکسیر فرانو» در روزنامه‌ی ایران

* برای دیدن متن(وُرد) کامل به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/148937

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳ شهریور ۱۳٩٥
comment نظرات ()

نقدی بر آستارا تنها بندر بی‌کشتی

بازخوانش «آستارا تنها بندر بی کشتی» اثر داوود ملک زاده

 سریا داوودی حموله

 

مجموعه ی شعر «آستارا تنها بندر بی کشتی» داوود ملک زاده از لحاظ معنا و مضمون ، فرم و ساختار ادامه ی همان ذهنیت «تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست» می باشد. گرچه همین ابتدا به ساکن گفته شود که این مجموعه جزمیت ساختار-معنایی مجموعه ی قبلی را ندارد،آن چنان که ضمیر«من» یک کاراکتر فعال و اکتیو است که مرجع اش نتوانسته اقتدار تصاویر روایی را روی محوریت شعر حفظ کند. آنچنان که زبان ساختاری شعر در وجه اخباری حسی متناقض یا متفاوت را القا نمی کند:

ـ نه نمی توانم چشم بپوشم/ از گناهی که تو باشی/حتا اگر خدا/ یک ستاره بالای اسم ام بگذرد/من شاگرد ناخلف جهانم/با مبصری مهربان/که هر ساعت/مرا سرهنگ دوزخ می سازد/و تا دربان نیامده/حسابم پاک می شود/ص 38

به طور کلی شعر برآیند موقعیت های مختلف تاریخی و اجتماعی است و انگیزشی تعیین کننده برای کنش های نظرمند است. در شاعرانگی ملک زاده همین بس که پس از خواندن چند شعر فقط لفظ خواندن در ذهن می ماند.یکی از ویژه گی های بارز شعر بازنمایی لحظه های کوتاه ذهنی-عینی است ،شاعر روزمره گی ها را با تصاویر روایی روشن و شفاف ترسیم می‌ کند؛ولی به نظر می رسد از چیزهایی گریزان است،از حس هایی که ماهیت کلام شاعر می شوند و او مسئولیتی در قبال این دنیا و کشف رازهایش ندارد. گویی به قول هوسرل «آنچه هست،تظاهری هست از آنچه هست»

با این انعطاف زبانی ملک زاده در جستجوی مولفه های زیباشناسانه و المان های خودبودگی در شعر است؛فضای هم بیشتر ایده آلیستی و از دغدغه های اجتماعی خبری نیست. نسبت به پدیده های عینی - ذهنی سعی در احضار ابژه ها داردکه حاصلش تصویرسازی یا معناآفرینی است، شعرها لایه پنهانی ندارند،تک محوری و تک معنایی اند؛ موتیف ها بین دو فضای ذهن و عین معلق اند.متن مبتلا به زبان گزارشگری می باشد و شعر تلاش مند ثبت هویت زبانی است.در «آستارا تنها بندر بی کشتی» تصاویر روایی نظامند نیستند.،شاعرتنها روایتگر تجسم مادیت زبان است:

ـ باران پیر آستارا/در هیئت برف می بارد/شهر به شکل عروس/یا به شکل مرده ی کفن پوش درمی آید/ص47

گرایش روابط انسانی و برجسته سازی های رفتاری با استفاده از ضمیر اول شخص مفرد نشانه ای از رویکرد سطحی رئالیستی است. ذهن شاعر پیچیدگی و ناهمواری ندارد، او گریزی عامدانه به روایت ها می زند. زبان اشاره ای شاعر در درجه ثانویه است ، یکنواختی فضای شعر نوعی برون رفت ناخواسته از نظام ذهنیتی کنش مند است. حرکت تصاویر هم آرام و یکنواخت می باشد، در مفصل بندی ها و محور دریافت شعرشی احتیاج به هیج پیش فرض ذهنی نیست:

ـ شبی که نبودی/ورق ها برنخورده ماندند/ بی بی ها هم/ دلی برای بردن نداشتند/ حکم بدون حاکم/ جاری نمی شد/ص20

... و امامجموعه «آستارا تنها بندر بی کشتی» حالت ایستایی دارد؛ ملک زاده در شاعرانگی اش نه با جهان هستی در می افتاد و نه خواهان تغییری است و نه به چرایی پاسخ می دهد و نه پرسشی دارد،او گزارشگر روحیات و احساسات خویش است؛ من مردد بودم که شاید این شعرها حتی ماقبل مجموعه«تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست» باشند!

اگر این نظریه رولان بارت را مد نظر قرار گیرید که«تالیف باید بمیرد چون مولف برای مطالعه در دسترس نیست » ملک زاده با تفکرات بی زبانی وارد حیطه ی پر خطری شده است. به زعم منبعضی شعرها از سر استیصال نوشته شده اند که نه بانی فرد گرایی اند و نه فردیت خاصی را رقم می زنند؛ بلکه بافتار روایتی در لعابی از ساختار ساختگی غوطه ورند، افراط در استفاده بعضی واژگان و « ای کاش» هایی که مدام در متن تکرار می شوند که در این روایت ها معنایی گسترده نمی یابند.این یک سونگری و ساده گرایی در شعر نه روزنه ای رو به روشنایی است نه رویکردی جدید به شعر دارد. شعرهایی که شعر نیستند و باید موضوعیت دیگری جز شعر داشته باشند.گویی این کلام های گفتاری قبلا جایی یا از کسی شنیده شده است:

ـ تنها یک سوم عمرم/لذت بخش بود/کاش همه ی عمرم را/می خوابیدم/ص58

 

این متن را می‌توانید در سایت چوک هم مشاهده کنید:

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/4904-2013-10-09-07-21-31.html

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ٢٠ تیر ۱۳٩٥
comment نظرات ()

قؤی آچیلسون بوتون عالم هامی‌سی

دومین مجموعه‌ی رباعی داوود ملک‌زاده منتشر شد


دومین مجموعه ی رباعی‌ی داوود ملک‌زاده با نام «این زنده‌گی‌ی پیامکی را دریاب!» از سوی انتشارات آرادمان منتشر شد. در این کتاب 88 صفحه‌ای که در قطع جیبی چاپ شده، 76 رباعی در 4 بخش تنظیم شده است.

بخش اول رباعی‌هایی است که موضوع‌شان متفاوت اجتماعی و عاشقانه و ... دارند که عنوان فصل «مانند نوک مدادها می شکنم» هست. در این قسمت 48 رباعی آمده است. در دفتر دوم که که با عنوان «آدم‌نام» تنظیم شده 7 رباعی آمده که حول و حوش ماجرای آدم و حوا و کل‌کل زن و مرد است. دفتر سوم «تقدیمی‌ها»ی کتاب است. در این قسمت 16 رباعی به ترتیب به محمد خادمی، شفیعی‌ی کدکنی، شهرام پوررستم، منصور بنی‌مجیدی، حسن روحانی، صمد جامی، رضا رفیع، راشد انصاری، جلیل صفربیگی، طاهر خیامی، خلیل جوادی، یاسر قنبرلو، تداعی ملک‌زاده و دو رباعی برای زاینده‌رود تقدیم شده است. فصل آخر 5 رباعی ترکی با ترجمه آمده است. عنوان فصل «قؤی آچیلسون بوتون عالم هامی‌سی»‌است.

از داوود ملک‌زاده پیش از این آثار زیر منتشر شده است:‌شعر جوان آستارا(1384)، تهران برای شعر شدن شهر کوچکی‌ست(1386)، دو واو(1389)، آستارا تنها بندر بی‌کشتی(1392). از اوی هم‌چنین کتاب پژوهشی‌ی گزنه‌های گردنه در دست انتشار است که در اوایل بهار به بازار کتاب می‌آید.

مجموعه‌ی «این زنده‌گی‌ی پیامکی را دریاب» در نمایش‌گاه امسال کتاب تهران در غرفه‌ی انتشارات آرادمان عرضه خواهد شد.

 

چند رباعی از این مجموعه:


دفتر یکم


1

آرام و صبور و بی‌صدا می‌شکنم

با یاد تو، من چه بی‌خدا می‌شکنم

کز کرده به گوشه‌ای چه ساده، ارزان

مانند نوک مدادها می‌شکنم

 

2

دستور، همیشه، حال را می‌گیرد

و فرصت قیل و قال را می‌گیرد

این قاعده‌ها، ماده‌ها، تبصره‌ها

جبری‌ست که احتمال را می‌گیرد

 

3

خواندند همیشه کُرکُری شاعرکان

گاهی کردند تک‌خوری شاعرکان

یک‌روز شدند مثل فردوسی، لیک ـ

فی‌الجمله شدند عنصری شاعرکان

 

4

با هر چه نبود و بود، باید برویم

بی‌دغدغه‌ی وجود، باید برویم

هرچند که تازه اول عاشقی است

دیر آمده‌ایم و زود باید برویم

 

5

با «آن» بنشین، «این» یکی را دریاب!

نان نه، صله‌های آبکی را دریاب!

دیدار نه، نامه نه، تلفن هم نه

این زنده‌گی‌ی پیامکی را دریاب!

 

6

از هر طرفی برای او می‌بارد

هر کس که دو هندوانه در کف دارد

باید که به پای لرز آن بنشینید

مردی که همیشه خربزه می‌کارد

 

*

 

دفتر دوم: آدم‌نامه

 

1

یک عده فقط به فکر خواب و آب است

یک عده ـ ندانسته ـ ته مرداب است

ای آن‌که به فکر هدیه در روز زنی؛

ای مرد! بدان که سهم تو جوراب است

 

2

ای آدم خوب! نان و آب‌ات کم بود؟

آن روز مگر نشانی از آدم بود؟

در غار خودت نشسته بودی خوش‌حال

حوا در زد: چرک‌نویس غم بود

 

3

هرچند همیشه ناله و آخی داشت

در ذهن، حرم‌سرایی و کاخی داشت

یک عمر به سوراخ شده آویزان

جوراب پدر همیشه سوراخی داشت

 

 *

 

دفتر سوم: تقدیمی‌ها

 

ـ برای اکبر اکسیر

مهمان عزیز برده آب و تاب‌ام

آمد، وَ نشست وُ خورد وُ من در خواب‌ام

بر لشگر آجیل، شبیخون زد و رفت

از پسته‌ی لال*، پر شده بشقاب‌ام

* «پسته‌ی لال، سکوت دندان‌شکن است» نام مجموعه‌ی شعری‌ست از اکبر اکسیر

 

 

ـ به دکتر شفیعی‌ی کدکنی و «مفلس کیمیا فروش‌»اش

ای «انوری‌»ی عزیز! با مدح و غزل

گاهی شکرآلوده شده جام عسل

این «کدکنی»ی عزیز، هم‌شهری‌ی تو

با وصف تو انداخته ما را به هچل!

 

 

ـ به شهرام پوررستم

شهرام! تو دیوان خودت را بنویس!

و شیشه‌ی دکان خودت را بنویس

دست از سر شعر من تو بردار، عزیز!

اندازه‌ی تمبان خودت را بنویس!

 

 

ـ به زنده‌یاد منصور بنی‌مجیدی

«منصور! اگر همیشه مستی، خوش باش!»

با خاله‌ی شعر اگر نشستی، خوش باش!

آن چار کتاب*، دار حلاج خرید

انگار رکورد را شکستی، خوش باش!

* زنده‌یاد بنی‌مجیدی(1334 – 1387) در سال 83 چاهار مجموعه‌ی شعر هم‌زمان به نام‌های «قرائت دوم من تویی»، «سهم من همیشه دل‌تنگی‌ست»، «بانوی باد، شب‌نامه پخش می‌کند» و «دیگر نمی‌توانم شاعر بمانم» منتشر کرد.

 

 

ـ به دکتر حسن روحانی

حالا که بهت دادن رأی ِ آری

تدبیر به سر، کلید در دس داری

«طوری بکن ای حسن که وقت رفتن»

اعلام کنن با تو ندارن کاری.

 

ـ برای راشد انصاری (خالو)

خالو خالو شبیه هرمزگانی

اما نه شبیه چاقوی زنجانی

گفتند که هر انسان شکل میوه‌ست

انگار تو هم شبیه بادمجانی

 

 

ـ برای یاسر قنبرلو

در بند دو چشم زید باید باشی

هر لحظه شبیه عید باید باشی

سجده نکنی، و لو سر جاده

در شهر دخو، ‌عبید باید باشی

 

 

ـ برای برادرزاده‌ام؛ تداعی

در حسرت تلخ چائی‌ی چشمان‌ات

آوار شده تداعی‌ی چشمان‌ات

جای تو و لب‌خنده‌ی تو بر دیوار ـ

فواره زده رباعی‌ی چشمان‌ات

 

 

ـ برای روزهای ناخوش نصف جهان

خشکیده به زنده‌گی دچارش بکنند

از زیبایی بر سر ِ دارش بکنند

ترسیده که باز زنده رودی گردد

یک لحظه اسید را نثارش بکنند

 

 ×

 

 

بخش چهار: رباعیات ترکی

 

1

ئو سِئر کی خدواند بیلَر من یازارام

تاریخده یازار یازیچیلر من یازارام

دِیدؤن کی روباعی شعرینین یوخدی دادی؟

گَل گؤر کی نئجه روباعی‌لر من یازارام!

(برگردان: سِرّ خداوندی را می‌دانم / از حرف‌هایی که تاریخ‌نویسان می‌زنند، می‌زنم / می‌گفتی که رباعی، طعم خوبی ندارد / بیا ببین که چه رباعی‌های نابی می‌نویسم.)

 

 

2

عیسا دا گَلَه شَب‌پَرَه‌لر گؤن گؤرمَز

شیطان‌لار آچان دربچه‌لر ئورتولمَز

دِیدیم کی بَکَه سَن گَلَسَن ایش دؤزَه‌له

دؤنیا هامی‌سی گلسَه‌ده دای کار وِئرمز

(برگردان: حتا حضرت عیسا هم بیاید این خفاش‌ها بینا نمی‌شوند / دریچه‌هایی که شیطان باز می‌کند، بسته نمی‌شوند / گفتم شاید تو بیایی و اوضاع رو به راه شود / اما حتا کل دنیا هم بیاید فایده‌ای ندارد.)

 

 

3

بیر گؤن ائشیدرسَن کی گئدیب شب‌پره‌لر

بیر گؤن گؤره‌جَک‌سن آچیلیب پنجره‌لر

بیر گؤن داغیلار کهنه‌باشین، کهنه‌سؤزی

صوبح اولسا داهی محو اولاجاک بو قره‌لر

(برگردان: آن زمان که وقت مردن‌ام هست، اجلی در کار نیست / پس کجا مردی ای اجل من؟ بیا و با چاقو مرا بزن! / مثل کسی که در عروسی بگرید و در عزا بخندند / این اجل بدشانس من، اجل بدشانس من، اجل بدشانس من!)

 

4

ئوندا کی گره‌ک ئوله‌م، منیم یوخ اجلیم

پس هاردا ئولوب‌سن؟ پیچاقی سوخ اجلیم!

توی‌دا آغلیَر، تشت قاباغیندا گولَر

ئو پُخ اجلیم، پخ اجلیم، پخ اجلیم!

(برگردان: آن زمان که وقت مردن‌ام هست، اجلی در کار نیست / پس کجا مردی ای اجل من؟ بیا و چاقو را در من فرو کن! / مثل کسی که در عروسی بگرید و در عزا بخندند / این اجل بدشانس من، اجل بدشانس من، اجل بدشنانس من!)

 

 

5

دئدی‌لر یارم یارم هامی‌سی

وئردی‌لر آخریندا غم هامی‌سی

داها بئل باغلامارم هئچ کیمه من

قُؤی آچیلسون بوتون عالم هامی‌سی

(برگردان: همه‌گی ادعای یار و همراهی کردند / آخر سر اما باعث غم شدند / دیگر به هیچ‌کس دل نمی‌بندم / بگذار همه‌ی دنیا پی ِ کارشان بروند!)

این شعر پیداست که در وزن رباعی نی‌ست، در وزن دوبیتی هم نی‌ست؛ اما در دو بیت سروده شده و جز کارهای ترکی‌ای هست که دوست‌اش دارم و مصرع چاهارش، تاثیر و ضربه‌ی رباعی را دارد و برای مخاطبان ترک‌زبان ملموس و جالب است و حتا می‌تواند حکم ضرب‌المثل پیدا کند.)

 

×××

 

معرفی «این زندگی پیامکی را دریاب!» در چند خبرگزاری:

خبرگزاری کتاب (ایبنا)

http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/235169/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9%DB%8C-

*

ایرنا

http://www.irna.ir/fa/News/82034408/

 

*

 

مهر

http://www.mehrnews.com/news/3602558/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%B4%D8%AF

*

 

شبستان

http://shabestan.ir/detail/News/536314

 

*

 

تسنیم

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/01/26/1048737

 

+ داوود ملک‌زاده ; ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳٩٥
comment نظرات ()

گزنه‌های گردنه

پیش‌فروش کتاب شعر آستارا

 

گزیده‌ی شعر 45 شاعر امروز آستارا 


«گزنه‌های گردنه» (گزیده‌ی شعر معاصر شاعران آستارا) اثر داوود ملک‌زاده به زودی منتشر می‌شود. این کتاب گزیده‌ی شعر کلاسیک و نوی شاعران دیروز و امروز آستارا به همراه نقد آثارشان است که مراحل پایانی را سپری می‌کند.

کتاب در سه بخش پیش‌آهنگان، امروزیان و آیندگان تنظیم شده است. در بخش اول آثاری از شاعرانی مثل طایر آستارایی، محمد نوعی و بیژن کلکی آمده است.

در بخش دوم که عنوان امروزیان را به خود گرفته، اسامی این شاعران آمده است: اکبر اکسیر، منصور بنی‌مجیدی، شهرام پوررستم، داوود ملک‌زاده، آرش نصرت‌اللهی، صمد جامی، احسان شفیقی، هوشنگ مجرب، شیوا فرازمند، کروب رضایی، صفا شفیقی،  شیما مولایی‌فرد، افشین خدامرد، نورجهان پوراحمدی، یاشار صلاحی، اورنگ ضیا، ماه‌رو فتحی، رسول آهنی، یوسف هدایتی، یاسر فرازی‌مقدم، بهناز جعفری، نازی هوشنگی، روح‌الله دنیادیده، زهرا اسداللهی، پری‌سا گلی‌نیا، ساناز حیران‌پور، یونس تالشی، منصور سفیدگر، توحید مهدی‌نژاد، جمشید عطاخان‌زاده، عباس پورعلم‌داری، اکبر سلامی و سیمین شکوری‌نقاش.

در بخش سوم(آیندگان) نمونه‌اشعاری از شاعرانی چون کیوان رادفر، محسن حامد، رومینا پوررستم، فرشاد صالحی‌مقدم، فریبرز کارگر، رضا شاهی، محمد آمرزیده، جمشید عزیزی و نرمینه شیخ‌لی را می‌خوانیم.

شهروندان فرهیخته می‌توانند جهت حمایت مادی و معنوی، نسبت به پیش‌خرید این اثر ارزش‌مند اقدام نمایند. ‌کتاب "گزنه‌های گردنه" در 400 صفحه و به قیمت 28000 تومان است و تا قبل از انتشار کتاب با 30% تخفیف و به قیمت 20000 هزار تومان به صورت پیش‌فروش در اختیار علاقه‌مندان حوزه‌ی فرهنگ و ادب قرار خواهد گرفت. علاقه‌مندان برای تهیه‌ی کتاب می‌توانند به کتاب‌فروشی حکیم‌نظامی(خ حکیم‌نظامی، روبه‌روی بانک مسکن) مراجعه نمایند و فیش پیش‌فروش را تهیه نمایند.

 
* به نقل از دوهفته‌نامه‌ی خط آخر، شماره‌ی 242

+ داوود ملک‌زاده ; ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ٦ فروردین ۱۳٩٥
comment نظرات ()

← صفحه بعد